کوه البرز که در شاهنامه از ان یاد شده با دلایلی که ذکر خواهد شد در شمال افغانستان قرار دارد در گذشته به رشته کوه های شمال کشور ایران البرز گفته نمی شده پس چرا مقامات مسئول جلو این تحریف را نگرفتند و ان را گسترش دادند با درست کردن استانی به نام استان البرز

 نادیده گرفتن حقیقت بر خلاف مکتب تشیع است

تحریف یک امر محکوم و بر خلاف اسلام وسنت رسول خدا(صل الله علیه واله)و اهل البیت (علیهم السلام) است

باید همیشه راست گفت ولو که به ضرر ما تمام شود

 

 

"البرز" بلخ و تصویر تاریخی آن

 

 

 

"البرز"به فتح الف، ضم با و سکون را، کوهی است بلند و دارای چشمه ها و آبشارها که آب و هوای خوش و گوارا دارد. در فرهنگهای فارسی موقعیت آن میان ایران و هندوستان تعیین گردیده است. غیاث اللغات آن را بین ایران و هندوستان می خواند و برهان قاطع می نویسد : نام کوهی است مشهور میان ایران و افغانستان و نام پهلوانی هم بوده است و کنایه از مردم بلند قامت و دلاور باشد.

 

"البرز"ALBORZ یا هربرز HARBORZ واژه یی است اوستایی. فرهنگ عمید آن را واژه پهلوی می داند که از دو کلمه" هر > و <برز > تشکیل یابیده است. < هر > را فرهنگ معین کوه معنی کرده است و < برز > که به معنی قد و قامت و بالا و بلندا باشد. همچنان برز به معنی کوه و پشته بزرگ و شکوهمند نیز یاد شده است. بناً "البرز"در اصل هربرز بوده و معنی کوه بلند و بزرگ را می رساند.

 

اما این قلم را باور برانست که"البرز"و یا هربرز در اصل < هیربرز > بوده، چه هیر به معنی آتش مقدس باشد و چون بلخ سرزمین آتش مقدس و جایگاه هیربدان و موبدان بوده است، کلمه هیربرز با"البرز" همخوانی و تطابق می یابد. همین گونه < هیربد > خادم آتش مقدس و < هیربرز > که پهلوانی است، نگهبان آتشکده ها می تواند باشد. هرگاه هیربدان از دست نابکاران و اهریمنان در خطر قرار می گرفتند، به سوی < هیربرز > می رفتند تا در جوار آن نگهبانان و آن پایگاه بلند و مقدس در امان باشند.

 

کلمه های < هیر > در فارسی دری کاربرد های فراوان دارد، مانند هیرمند، پنجهیر بعد ها پنجشیر هیری یا هری و. . . اگر به خطا نرفته باشم <"البرز"> همان هیربرز که < هیر > به < ال > تصحیف یافته و به اساس نوشته های دانشمندان کشور همسایه ما ایران ، سلسله کوههای شمال شرقی ایران نیز بدان نام یاد شده و قله معروف آن دماوند است.

 

طبق داستانهای باستانی"البرز"، آشیانه سیمرغ است و زال زر پرورش یافته همین سیمرغ است. رستمی که از پدر زابلی و از مادر کابلی و همسر سمنگانی دارد، میراثدار همین فرهنگ < هیربرز > و نگهدارنده آتش مقدس و حامی هیربدان بوده است.

 

"البرز"کنونی کوهی است در جنوب بلخ امتداد دارد و از سلسله کوههای هندوکش و تیربند ترکستان منشعب است. در کتاب جغرافیایی < حدود العالم > مولفه قرن چهارم هجری در ولایت جوزجان کنونی افغانستان، در بیان کوههای خراسان چنین آمده : آن شاخ دیگر از حدود هیتال یفتل کنونی در بدخشان اندر حدود هندوستان برود. . حدود کشمیر، ویهند، دنپور و لمغان لغمان کنونی بر جنوب بارور و شکنان شغنان کنونی واخان و بدخشان همی گذرد و بر جنوب روستا های ختلان بگذرد تا اندر حدود تخارستان افتد میان تارقان و خلم و سمنگان و بر جنوب بلخ بگذرد و اندر حدود سان و چهاریک سانچارک کنونی افتد از ولایت گوزگانان. " کوهی که حدود العالم ازان در نواحی < جنوب بلخ > یاد کرده، همین"البرز"و یا هیربرز است.

 

اکنون تصویر تاریخی کوه"البرز"را در باختر بلخ که سرزمین پیشدادیان بوده هست، می نگریم :

 

بلخ امروز، باختر دیروز، باکتریای پیرار که کانون مدنیت و تهذیب و آیین و زبان و ادب تبار آریایی ها بوده و همه افتخارات و دستاورد های تیره های آریا، یا آریانا و ایری و ایران ازانجا نشأت کرده، از مرکز سیاسی و اداری و جهانبانی بلخ گزین شکل می گرفته است.

 

 < آریانم هورینو > یا فرۀ شاهی آریایی، هم ازینجا طلوع کرد. اولین شاه پیشدادی یمه یا جمشید کنگره قصر زیبای < وارا > بارۀ امروزی فارسی را بنیاد کرد و پایتخت"بخدیم سریرام"را با درفش های بلند اَردو درفشام زینت بخشید. "اَردو درفشام"که معنی دارای درفش های بلند را می رساند، این نام در اوستا مختص سرزمین های آریایی نمانده و به شهر بخدی داده شده است. اوستا نام بلخ را < سریرا > می خواند. سریرایی که هیربدان، درفش های بلند را از قامت"البرز"بر می افراشتند.

 

اولین دسته شاهان آریایی به نام < پاراداتا > پیشینه دادگران یاد شده که غرض ازان"شاهان اولیه"یا حکمداران اولی اند که بنیاد عدل و داد را نهادند.

 

پاراداتا، از دو کلمه < پارا > و < داتا > تشکیل یافته که < پارا > به معنی پیش و داتا به معنی داد و عدل می باشد. پس سلسله پاراداتا که در اوستا ذکر یافته، همان سلسله شاهان پیشدادیان بلخ می باشند که در عصر و زمان پیش از متفرق شدن کتله های آریایی از ساحه باختر، درین سرزمین حکومت می کرده اند.

 

یما یا جمشید، پادشاه پیشدادی قرار نظر هرمزد، قصر وارا را در بلندای کوه"البرز"در جنوب بلخ کنونی بنا کرد که هر ضلع آن به مسافت یک دوش اسپ طول داشت و دران آبها را از رودبار بلخ جاری کرد. دران باره بلند، حیوانات و پرندگان نگهداری می شدند و همچنان زیبا ترین مردان و زنان قامت بلند با بنیه توانا درانجا جاگزین شدند و اقسام میوه های خوب و حبوبات مرغوب درانجا کشت می شد.

 

یما که اولین شاه پیشدادی بلخ یاد شده، اسم پدرش در سرود ویدی، به نام < ویواسوات > تذکار یافته و اما اوستا وی را < ویوانگانا > میخواند. یما، شاه بخدی دو خواهر به نام های "یامی" و "آریا" داشته است.

 

ناز و نعمت شاهان پیشدادی در بخدی، باعث می شود تا صحرانشینان همسایه بدان توجه کنند و بدان سو بتازند. این دشمنان"توریاها"یا تورانی ها که از سلسله آریایی های بدوی ماورای آمو و سردریا اند، با پیشدادیان برخورد می کنند و این برخورد ها سلسله دراز و پیهم می یابد. همین طور پیشدادیان در غرب سرزمین های خویش با < دیو های مازانا > نیز زد و خورد های داشته اند. این مردمان که در نواحی مازندران و و طبرستان زندگانی داشته اند و به نام دیو های مازندران مشهور اند، در طی زمانه های درازی با سلسله های پیشدادی و کاویانی بلخ مشغول پیکار بوده اند.

 

کاویانی ها یا کیانی ها مانند پیشدادیان برای جلوگیری از تهاجمات تورانیان مجبور به دفاع از خود بوده اند و باره ها و پایگاههای دفاعی برای خویش برپا داشته اند. یکی ازین قلعه های دفاعی و لشکرگاههای نظامی در کوه"البرز"در جنوب بلخ قرار دارد که به مثابه پناهگاههای شاهان کیانی در ی آید و شاهان بخدی ازانجاها، از پس حصار های سنگین و محکم و دژ های استوار در برابر دشمن مقابله می کنند. بقایای این دژ ها و قلعه ها هنوز هم در کوهستانهای جنوب بلخ در مارمل و شادیان به چشم می آیند توجه کنید به مقاله دیگر نویسنده در باره شادیان در همین نشریه

 

"البرز"کوه را"اوش دشتار"OSHDASHTAR یا"اوشیداشتار"نیز یاد کرده اند که در جنوب بلخ به فواصل ممتد قرار دارد و یکی از قله های آن به نام"ارزیفیه"می باشد که به نام ایزد آب های مقدس و حامی شهر بلخ دران محل قربانی ها صورت می گرفته است.

 

اوشیداشتار، یا کوه"البرز"نزد شاهان کیانی مقام ارجمندی داشته و مذبح قربانی های آن شاهان برای ایزدان بوده است. آن کوه را محضر روشنایی و دانش تلقی می کرده اند. کیکاوس شاه کی یوسان پیش از نشستن بر تخت پادشاهی، بر فراز قله ارزیفیه، قربانی ها کرده که مشتمل بر صد اسپ، هزار گاو، دو هزار گوسفند بوده و در مراسم قربانی ها، موبدان و ریشی ها نیز حضور می داشته اند.

 

"البرز" کوه در شاهنامه فردوسی بازتاب یافته، ولی فردوسی موقعیت آنرا در طرف هندوستان میخواند :

 

ببرم پی از خاک جادوستان/ شوم با پسر سوی هندوستان/ شوم ناپدید از میان گروه/ مر این را برم تا به"البرز"کوه/  بیاورد فرزند را چون نوند / چو خرم ژیان سوی کوه بلند

 

اینکه فردوسی"البرز"کوه را بر طرف هندوستان می خواند و منابع دیگر نیز آن را در شمال هندوستان ذکر کرده اند، مسئله اینگونه وضاحت می یابد که"البرز"کوه اتساعاً شامل کوه هندوکش گردیده و واضح است که موقعیت هندوکش یا هندو کوه میان هند و سرزمین باختر قرار دارد. درینجا از دید جغرافیایی و تاریخی بر"البرز"کوه نظر می اندازم.

 

اوستا در پهلوی یاد آوری از شاهان کیانی و سرزمین آریانا، از کوههای آریانا نیز یاد کرده است. در"یشت"های اوستا نام بیش از چهل کوه قامت افراشته اند که مشهور ترین آنها پامیر، بابا، هندوکش و"البرز"می باشند. به استناد اوستا، کوه"البرز"، از کوه"زره دها"منشعب شده چنانچه در"آبان یشت"ازان ذکر به عمل آمده است.

 

دارمستتر نظریه پرداز غربی بران باور است که"زره دها"همین"البرز"کوه می باشد که کیکاوس بران هفت قصر بنا کرده است و بعد ها خودش نیز در یکی از همین قصر ها توسط دیوان مازندرانی زندانی گردید، که بعد ها توسط رستم رهایی یافت. دارمستتر عقیده دارد که"البرز"در منطقه خزر واقع نبوده، بلکه در همین نواحی بلخ موقعیت دارد.

 

در روایات محلی در بین مردمان روستا های بلخ هنوز این قصه وجود دارد که شاهان قدیم بلخ بر پشت خر های نیرومند قشقه دار بر فراز"البرز"آب بالا می کرده اند. همچنان بر اساس روایات اساطیری، ضحاک پس از کشتن جمشید، در جستجوی فرزند او"فریدون"می افتد تا او را نیز نابود کند. "فرانک"مادر فریدون بر جان فرزند بیمناک می شود و او را به سوی"البرز"کوه می فرستد تا از دست دیوان در امان بماند.

 

در دایرة المعارف آریانا از کوههای پارو پامیزوس تذکار رفته که در شمال افغانستان موقعیت دارد که این کوهها در ادامه خود به طرف غرب به تیربند ترکستان می رسد و تا بادغیسات و غور و گوزگانان پیوند دارد. کوه شادیان در ناحیه شرقی"البرز"جا گرفته و در"بحر الاسرار"ازان به نام ییلاق شادیان یاد شده است :

 

". . . و دیگر نعم دنیوی متعلقه بدین بلده بلخ است که اگر شدتی به این بلده روی آرد، اگر آن شدت از دشمن باشد، به کوه یا به دریا رودبار روی نمایند. و اگر عسرتی بود، همچنین به کوههای بدخشان و یا تخارستان بیرون آیند تا به انواع فواکه و آثار فایز گردند. و اگر از راه تعفن هوا بود، همچنان به قریه جات و قصبات بارۀ البیوت توطن نمایند. چنانچه حضرت خلافت مکانی در هنگام تابستان که هوای بلده به واسطه ازدحام اَمام متعفن و مخرورالمزاج می گردد، به ییلاق شادیان که در اصل به"بهار دره"بهاراب کنونی در شادیان معروف است و از شهر تا آنجا شش فرسخ باشد، نزول ارزانی داشته، روزگار به نشاط و انبساط می گزراند. بر ناظران منصف پوشیده نخواهد بود که در فصل مذکور به شادیان رفتن همان قدر حلاوت دارد که از دوزخ به بهشت شتافتن. . . . و آن حضرت را دران ساحت فرحت فزای باغیست در کمال نزاهت و لطافت، مشتمل بر جمیع اثمار و اشجار و نیز آبی از فراز کوه بلند بران می خزد. بر کنار باغ، عمارت عالیقدر از قصور علو و حمام و قوشخانه و کورنش خانه و سایر کارخانه جات. . . در بعضی از کتب تاریخ آمده که تربت هابیل در قفای جبال شادیان به موضع چاه انجیر است. "

 

در یاد کرد از"البرز"کوه، نمی توان بدون یاد آوری از"زار کوه"یا کوه زار مرغ "یا "زر"یا زال مرغ، گذشت. کوه زار مرغ یا"زار مرغ کوه"در جنوبی ترین نقطه"البرز"کوه قرار دارد، چون همین سلسله کوههای یاد شده، جنوب بلخ تا نواحی غور را احتوا می کنند. کوه"البرز"در بلخ و کوه زار مرغ، در غور در پیوستگی با هم و در مجاورت هم قرار دارند و از یک سلسله کوه تشکیل یافته که با نظر شاهنامه نیز همخوانی دارد.

 

کوه زار مرغ، در غور، با بلند ترین قله به نام"چهل ابدال"به بلندای چهارهزار متر قامت کشیده است. از کوه"زار مرغ"جنرال فوریه و هولدج در کتاب دروازه های هند یاد کرده اند. واژه های برز، زار، زر، ورز، ازریفیه و زار مرغ، همه دال بر این است که کوه"البرز"و قله بلند آن یعنی زار مرغ همه به نحوی با سیمرغ شاهنامه که زال را در"البرز"پرورش داده، رابطه می یابند.

 

به استناد کتاب"تاجیکان"باباجان غفوروف ، کلمه های ورز، و برز، را والیان نواحی غور و غرجستان و هرات و مرو و نسا، به حیث القاب خویش نیز استفاده می کرده اند. "زار"شکل دیگر"سار"که به معنی جای و مکان باشد و معنی اصلی "زار مرغ" محل و مکان "مرغ" که مراد از سیمرغ باشد، می باشد. از جانب دیگر سار مرغ، زار مرغ، و سیمرغ با هم ارتباط پیدا می کنند.

 

واژه مرغ را برهان قاطع نام شهر دانسته و هم کنایه از آفتاب است. سیمرغ همان مرغ بلند پروازی است که در بلندای کوه زار آشیانه داشته است. زار مرغ، همان محل پرورشگاه زال زر است که نخستین تابش نور آفتاب بدان می رسیده است. از همین روست که این کوه به نام اوشیدداشتار روشنی داشته یاد گردیده است.

 

 

 

 

 

منابع :

 

 * لغتنامه ها غیاث اللغات، برهان قاطع، فرهنگ معین، فرهنگ عمید

 

 * حدود العالم، مقدمه بارتولد و تحلیقات مینورسکی، چاپ کابل سال 1342

 

 * تاریخ افغانستان، مبحث پیشدادیان، احمد علی کهزاد جلد اول

 

 * بحر الاسرار بلخ، تالیف محمود ابن امیر ولی کتابدار، چاپ کابل سال 1360 به تصحیح مایل هروی

 

 * افغانستان تاریخی، پوهاند دکتر حسین یمین، چاپ کابل

 

 * طبقات ناصری، تعلیقات استاد عبدالحی حبیبی، چاپ کابل سال 1342

 

* دایرة المعارف آریانا و قاموس جغرافیایی افغانستان، چاپ کابل

 

کوه البرز یا هَرائِیتینویسنده : علی خزائی - ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱۳

 

منبع:http://zabolestan.blogfa.com/post-34.aspx

 

البرز در اوستا بنامهای «هَرا» «هرائیتی» «هَرابُرز» و «هَربُرز» یاد شده است.

 

به قول دکتر ذبیح الله صفا: «هَرای Harai  نام کوه مقدسی است که به حدس قریب به یقین باید رشته جبال البرز باشد. این کوه غالبا به صفت Berezaiti یعنی تنومند موصوف است. هَرا برزایتی در متون پهلوی به هَربُورز Harburz   تبدیل شده و از آن در فارسی «البرز» داریم.»[1]

 

فرهنگ واژه های اوستا[2] و ناظم الاطباء واژة بُرز را به معنی بلندی و بزرگی و شکوه نوشته اند. بُرز با بورچ هم ریشه و هم معنی است. البرز که تغییر یافته هَرا بُرز است به معنی هَرای با شکوه است.

 

شاعران پارسی غالبا بُرز را به معنی شکوه و بزرگی به کار برده اند. مانند:

 

پرستنده با فرّ و بُرزِ کَیان /  به زُنّار (ریسمان) کَی شاه، بسته میان.

 

دگر آفرین بر فریدونِ بُرز/  خداوند تاج و خداوند گُرز .  فردوسی.

 

چرا کشت بهمن فرامُرز را /  بخون غرقه کرد آن بَر و بُرز را.  نظامی.

 

فردوسی و اسدی بُرز را به معنی البرز کوه نیز آورده اند:

 

چو خورشید برزد سر از بُرز کوه/ میانها ببستند یک سر گروه.

 

چو بگذشت بر آفریدون دو هَشت/ ز البرزکوه اندر آمد بدشت. فردوسی.

 

که گویند آدم چو فرمان بِهِشت/ بر آن کوه بُرز اوفتاد از بِهِشت.  اسدی

 

موقعیت البرز

 

عده ای از پژوهندگان رده دوم ایران معاصر، نظیر دکتر معین و دکتر مشکور بدون ذکر منبع، کوه البرز را در شمال ایران تصور کرده و نوشته اند: «سلسلة البرز از جبال طالقان تا درة هراز ممتد است.» [3] « البرز که در اوستا «هرائیتی برز» نام دارد در جنوب دریای خزر و بلند ترین قله آن دماوند است.»[4]

 

اما بر خلاف دکتر معین و دکتر مشکور، بسیاری از پژوهندگان و اوستا شناسان پیشکسوت ایران ، کوه البرز را در شرق ایران کنونی میدانند. خلف تبریزی صاحب برهان قاطع، البرز را رشته کوهی در میان ایران و هندوستان نوشته است. [5]

 

دکتر پور داود مترجم اوستا، شرح بیشتر داده می گوید: «هَرَا ئِیتی Haraiti که [در اوستا] غالباً هَرا آمده ، اساساً یک کوه مینویی (معنوی) و مذهبی بوده؛ بعدها این اسم را البرز یا هربرز گفته‌اند. به قول دینکرد، سری از پل چِنوَت (پل صراط) به البرز پیوسته است. در اوستا مکرراً از این کوه یاد شده، از آن جمله است در آبان یشت، فقرة‌ 21 -  مهر یشت، فقرات 13، 50 ، 51 ، 90 و 118 – رشن یشت، فقرة‌ 25  -  رام یشت، فقرة‌ 7  –  یسنا 10، فقرة 10 –  یسنا 42 ، فقرة 3 –  یسنا 57 ، فقرة 19 –  وندیداد ،‌ فقرة 50 . [6] هرچند که امروز، البرز کوه، مخصوص و دماوند که دارای 5628 متر ارتفاع است و از بلند ترین قلل آن به شمار است، معلوم همه کس میباشد، ولی در ادبیات مَزدیَسنا تعیین این کوه بیرون از اشکال نیست... ظاهرا بایستی کوه مذکور در طرف مشرق واقع باشد.»[7]

 

مهرداد بهار مترجم بندهش ایرانی می نویسد: «از مطالب شاهنامه بر می آید که البرز در شرق سرزمینهای ایرانی قرار داشته است، بویژه در آغاز داستان فریدون و فرستاده شدن او به البرز کوه. در زمان حاضر نام رشته کوهی است که در شمال نجد ایران قرار دارد.»[8]

 

مترجم بندهش هندی نیز نوشته است: «البرز (hara. Barazaiti اوستا) کوهی است مینویی که بعدها این نام به کوه معروف ایران اطلاق شده است.» [9]

 

شهیدی مازندرانی شرح بیشتر داده گوید: « در خور نگرش آنکه، به کوه شمالی رَی و دماوند البرز نمی‌گفته‌اند. زیرا در دورة پیش از اسلام این رشته‌کوه‌ها را پشتخوارگر می‌نامیدند و همان‌گونه که از منابع تاریخی بر می‌آید، بلندی‌های قصران (کوهساران) و حد عمل رَی را دماوند و گاه قارَن و رویان می‌نامیدند. به طور کلی روشن نیست که نام‌گذاری البرز بر کوه‌های رَی و دماوند از چه تاریخی آغاز شده است و اینگونه می‌نماید که  نام البرز برای کوه‌های شمالی ری و دماوند بیش از دو یا سه سده نمی‌گذرد.»[10]

 

دکتر عبدالحی حبیبی کوه البرز را در جنوب بلخ میداند.[11] این سخن حبیبی هم اکنون در نزد شمالیان کشور ما بسیار معروف است. اگر از هر شمالی از کوه البرز پرسیده شود، میگوید کوه البرز در جنوب بلخ است.

 

جان هینلز گوید: «در روزگار باستان آریاها در «پیرامون هندوکش» معتقد بودند که کوه اصلی در عالم خلقت کوه البرز است که 800 سال طول کشید تا از زمین بدر آمد... و2000 سال دیگر به منتهی الیه آسمان رسید. ... در وسط زمین، کوه «تیره» که قله البرز است قرار دارد و از آنجا تا به عرش، پل چینوت کشیده شده که روانها پس از مرگ، در سفر خویش به سوی بهشت یا دوزخ باید از آن بگذرند.»[12] در یشت دهم (بند 12- 13) یعنی مهر یشت از «مهر» چنین توصیف شده: «او نخستین خدای مافوق الطبیعه (مینوئی) است که پیشاپیش خورشید نامیرای تیز اسپ از این سر به آن سر هرا یعنی البرز میرسد. مهر نخستین خدایی است که قله های زیبای زرگون هرا را فرا می گیرد و از آنجا این نیرومند ترین، بر سراسر سرزمینی که آریائیان در آن جایگزین هستند، نظارت دارد.» [13]

 

«در تأیید بند 12- 13 مهر یشت در بند 104 همین یشت چنین آمده است که بازوان دراز مِیثرَ (مهر) در حالیکه خود در هند شرقی یا غربی است گناهکاران را به چنگ می آورد و به کیفر کردار خود می رساند.»[14]

 

بلی البرز اوستا در نزد کیانیان زابلی، کوه نمادین بود که از سمت باختر[15] به سمت نیمروز کشیده شده بود. کیانیان معتقد بودند «چِینوت پل» (پل صراط) از قله فرعی آن به نام «تیره» به سمت «کرثمان» (عرش) کشیده شده است.

 

بندهش هندی در بخش سوم گوید: «پیداست که کوه البرز پیرامون جهان (و) کوه تیرک میان جهان است. گردش خورشید چون افسری پیرامون جهان است. از بالای کوه البرز به پاکی پیرامون تیرک باز گردد. چنین گوید که تیرک البرز آن است که خورشید و ماه و ستارگان من از پشت (آن) باز گردند. زیرا صد و هشتاد روزن به خراسان و صدو هشتاد (روزن) به خاوران به البرز است.» [16]

 

مترجم بندهش در زیرنویس افزوده است: « کوه تیرک نام رشته کوهی [است] که از شمال شرقی به جنوب غربی زمین کشیده شده است.» [17]

 

از مجموع اسناد یاد شده آشکار میگردد که منظور از «هَرا» یا البرز در تمام موارد، رشته جبال پامیر و هندوکش است. اگر رشته کوه هندوکش و بابا را دقت کنیم می بینیم که درست از شمال شرقی (واخان) به جنوب غربی کشور (زرنگ و پوشنگ) کشیده شده است و این همان ویژگی است که در اوستا برای کوه البرز بیان شده است.

 

دیگر اینکه گفته شد که بازوان دراز مهر در حالیکه خودش در هند شرقی یا غربی است گناهکاران را به چنگ می آورد. اینکه خود مهر در هند باشد و بازوانش در سرزمین آریاها عمل کند، هیچ ربطی به تپة آتش فشانی دماوند و مازندران ندارد. سرزمین مازندران در اوستا به عنوان سرزمین دیوان و دشمنان یاد شده و هیچ ارتباطی با سرزمین آریانها و کتاب مقدس آنها ندارد.

 

کریستِن سِن مطلب را صریح تر بیان کرده و نوشته است: «هَرَئِیتی صورت دیگری از هَرا، در اینجا بدون شک همان هَرای یشت دهم یعنی سلسله جبال پاروپامیزوس است. از این کوه مرغان گیاه هُوم را به جهات مختلف نقل کرده اند. یعنی به کوه «اُپائِیرِی سَئِنَ» در پهلَوی اَپَرسین، که اکنون عبارت است از «کوه بابا» یکی از قسمتهای سلسله کوه هندوکش.»[18]

 

بلی به قول دهخدا: «پارپامیزوس کوههائی است که هندوکش را بجبال خراسان می پیوندد و این کوهها عبارت است از سفیدکوه و کوه بابا و کوههای هرات یا سلسله برکوت در افغانستان فعلی.»[19]

 

دایرت المعارف آریانا / چ کابل/ ذیل سفیدکوه و سیاه کوه شرح داده نوشته است: « سفید کوه از موضع چهل برج، هفتاد میلی شمال نَیَک مرکز حکومت یکاولنگ، مربوط حکومت کلان دایزنگی شروع شده و تا گوشة شمال غربی هرات می رسد. با دریای هریرود شرقا و غربا موازی افتاده، طول آن از 200 میل بیشتر است. دریای مرغاب و برخی معاونین دریای هریرود از آن سرچشمه می گیرد. حصة غربی این سلسله کوه را سرابند می نامند. سفیدکوه به نام فیروزکوه هم یاد شده و یکی از سلسله های دودمان شاهان غور در دامنه های فلک سای آن سلطنت تاسیس کرده بودند. و سلسلة سیاه کوه از حدود کابل شروع شده و تا حدود کوهای گز امتداد دارد و از آنجا به سلسله کوه هندوکش وصل می شود... و زمرد و یاقوت هم دراین کوه یافت می شود.»

 

مترجم بند هش هندی نه تنها البرز معروف در شمال ایران را البرز تاریخی و اوستایی نمی داند بلکه دماوند معروف را نیز دماوند تاریخی نمی داند. ایشان  بر اساس بُندِهش، کوه دماوند را در دشت پیشانسه در کابل دانسته چنین گوید: «بنا بر یشت 5 بند 37، این دشت در ناحیة پیشیناه (اوستا: Pisinah) قراردارد و آن را بر درة «پیشین» تطبیق می کنند. در آبان یشت بند 37 آمده است که گرشاسپ در کنار دریای پیشین، فدیه نیاز اناهید نموده است و بنا بر مینوی خرد (61 بند 20- 26 بند 40) تن سام در دشت پیشانسه نزدیک کوه دماوند است. و فریدون با مزندرها (دیوها) در دشت پیشانسه بر خورد خواهد کرد. در بندهش این دشت در کابلستان قرار دارد و بنا بر سنت، هنوز هم گرشاسپ در پیشین که در زابلستان در جنوب غزنه ومشرق قندهار واقع است به خواب رفته است.»[20]

 

متن اوستا و البرز

 

اَوِستا رشته کوه البرز را جایگاه آغاز خلقت و مکان نزول وحی و جایگاه پل صراط و جایگاه آرامش و ستایش جمشید و هوشنگ و فرزندانش می داند.

 

در یشتهای مختلف اوستا ، در موارد متعدد از کوه «هَرا» یا «البرز» و از فرمانروایان این حوزه نام برده شده است.

 

در «رام یشت»  کرده هشتم بندهای 7-11-15-23-27-31-32-34 و نیز در «ارت یشت» بندهای 24-28-33-37-41-45 -49 از ستایش هوشنگ پیشدادی بر پایة کوه «هَرای» بلند زیبای مزدا آفریده و از ستایش تهمورث یاد شده است. هم چنین از ستایش جمشید بر بالای کوه «هُکَر» و از ستایش فریدون در مملکت چهار گوشة «وَرِنَ» و از ستایش گرشاسب در «گوذ» آبشار «رنگها» و از ستایش ائورسار بزرگ در بیشة سفید (اسپی جنگل) و از کیخسرو به عنوان یل ممالک ایران و از ستایش زرتشت در «آریاویج» (در کنار رود) دائیتیای نیک و از ستایش گشتاسب بلند همت روبروی آب دائیتیا و از آتوسا همسر گشتاسب از خاندان نوذر، یاد شده است.[21]

 

هم چنین در یشت های دیگر مندرج است: «ما پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک را بزرگ می شماریم. با غیرت برای نیکی می کوشیم. ما به سرچشمه های آب و به گذرهای آب درود می فرستیم و به شعبات و تقاطع راه درود می فرستیم. کوههایی که از (بالای آنها) آب جاری موجود است و به دریاچه ها و استخرها و به مزارع گندم درو می فرستیم و به مزدا و زردشت و به قلة کوه «هَرا» درود می فرستیم.»[22]

 

در جای دیگر نوشته است: «از برای او هوشنگ پیشدادی در بالای کوه «هَرا» صد اسب، هزار گاو، ده هزار گوسفند قربانی کرد.[23] او (بَغ= خدا) را بستود هوشنگ پیشدادی در بالای قلة کوه «هَرای» ... از او درخواست، این کامیابی را به من ده ... که من دو ثلث از دیوهای مازندران و دورغ‌پرستان وَرِنَ را برافکنم.[24]  به زمین و آسمان درود می‌فرستم ... و به قلة کوه «هَرا» درود می‌فرستم.»[25]  «نخستین ایزد مینوی که پیش از خورشید فناناپذیر تیزاسب، در بالای کوه «هَرا» برآید. نخستین کسی که با زینت‌های زرین آراسته، از فراز کوه زیبا سربدرآورد از آنجا، آن مهر[26] بسیار توانا، تمام منزل‌گاهان «آریایی» را بنگرد. آنجایی که شهریاران دلیر قوای بسیار مرتب سازند. آنجایی که کوه‌های بلند و چراگاهان بسیار برای چارپایان موجود است. آنجایی که دریاهای عمیق و وسیع واقع است. آنجایی که رودهای پهن قابل کشتی‌رانی با خیل امواج خروشان، به سنگ خارا و کوه خورده، به سوی «مرو»، «هرات»، به سوی «سُغُد» (گَوَ)[27] و «خوارزم» شتابد.»[28]

 

«اگر تو ای رشن [29] پاک در بالای هَربُرز درخشان کثیرالسلسله باشی... آن هَربُرزی که از آن، مِه برنخیزد، ما تو را به یاری می‌خوانیم.[30] اگر هم تو ای رَشَنِ پاک، در بالای قلة کوه هَرا ئِی‌تِی، در آنجایی که گرداگرد آن ستارگان و ماه و خورشید من دور می‌زنند باشی، ما تو را به یاری می‌خوانیم.»[31]

 

سال 1388 خورشیدی. کیانی

 

 

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

[1]   دکتر ذبیح الله صفا، مزدا پرستی در ایران قدیم، زیر نویس ص 56.

 

[2]   احسان بهرامی، فرهنگ واژه های اوستا، ص1053

 

[3]   نک: دهخدا، ذیل البرز

 

[4]   دکتر جواد مشکور، ایران در عهد باستان، ص2

 

[5]   نک: برهان قاطع ج 1، ذیل البرز. / چ سنگی و چاپ قدیم

 

[6]   پورداود، یشت‌ها، ج 2، ص 324،‌ زیرنویس 2)

 

[7]    پور داود، یشتها ج1 ص131

 

[8]   فرنبغ دادگی، بند هش ایرانی، ترجمه مهرداد بهار، ص173

 

[9]    بند هش هندی، ترجمه رقیه بهزادی، ص 226 / چ 1368 تهران/ نک: پژوهشی در اساطیر ایران، صص 71- 18- 19

 

[10]   حسین شهیدی مازندرانی، راهنمای نقشة جغرافیایی شاهنامه، ص 5، چاپ دوم، تهران، 1374 خورشیدی.

 

[11]    تاریخ مختصر افغانستان ص20

 

[12]   شناخت اساطیر ایران، ترجمه ژاله آموزگار، ص30

 

[13]   شناخت اساطیر ایران، ترجمه ژاله آموزگار، ص60

 

[14]   ذبیح الله صفا، (مأخوذ از دو رسالة کِریستن سِن دانمارکی). مزدا پرستی در ایران قدیم صص 55- 56 . چاپ سوم.

 

[15]    در باستان بر خلاف امروز، «آفتاب برآمدن را باختر خواندند و فرو شدن را خاور خواندند.» (مقدمه قدیم شاهنامه) علامه میرزا محمد قزوینی، بیست مقاله، قسمت دوم ‏، ص 50 تا 51 . به متن مقدمه قدیم شاهنامه در این تألیف نیز رجوع شود.

 

[16]    بند هش هندی، ترجمه رقیه بهزادی، ص 81 / چ 1368 تهران

 

[17]    بند هش هندی، ترجمه رقیه بهزادی، ص 226 / چ 1368 تهران/ نک: پژوهشی در اساطیر ایران، صص 71- 18- 19

 

[18]   کریستن سن، مزدا پرستی در ایران قدیم، ترجمه صفا، ص85 . چاپ سوم. / دکتر ذبیح الله صفا نیز سخن کریستن سن را تأیید کرده است. همان، صص 55- 56 .. 

 

[19]   لغتنامه دهخدا، پارپامیزوس

 

[20]    رقیه بهزادی، بندهش هندی، ص 281) دشت پیشانسه در ناور غزنی و کوه دماوند در شمال کابل است. برای توضیح بیشتر در مورد کوه دماوند و دشت پیشانسه، به بخش کوههای اوستا و به بخش پیشدادیان، بحث گرشاسب در این تألیف رجوع شود.

 

[21]   نک: پورداود، یشتها /2/ 146تا 152 و 192-196

 

[22]   پورداود، یشتها ج1 هفتین بزرگ یشت، کردة 7 بند 7 و کردة 8 بند 1 و2 و3

 

[23]   آبان‌یشت، بند 21 . پورداود، یشت‌ها، ج 1، ص 243

 

[24]   رام‌یشت، بند 7 و 8 . پورداود، یشت‌ها، ج 2، ص 146

 

[25]   هفتن‌یشت، فقرة‌ 3 . پورداود، یشت‌ها، ج 1، ص 131

 

[26]   از این جمله به خوبی برمی‌آید که مهر، غیر از خورشید است. (پورداود، یشت‌ها، ج 1، ص 429، زیرنویس 3) - مهر یعنی فرشتة فروغ نخستین ایزد مینوی. (پورداود، یشت‌ها، ج 1، ص 133)

 

[27]    مترجم یشتها سغد را در میان قوسین گوَ معنی کرده است.

 

[28]   (مهریشت، بند 13 و14) پورداود، یشت‌ها، ج 1، ص 429. به جان هینلز، شنخت اساطیر ایران، ترجمه ژاله آموزگار، ص60 نیز رجوع شود.

 

[29]    فرشتة داور روز واپسین و نام کوهی در کابل. پورداود. دهخدا

 

[30]   (رشن‌یشت، بند 32)

 

[31]   (رشن‌یشت‌، بند 25) پورداود‌، یشت‌ها، ج 1، ص 577